السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
62
تفسير الميزان ( فارسي )
بازدارنده داشتند در كتاب تدبر نكردند تا بفهمند كه حق است و در نتيجه ايمان بياورند ؟ . و اينكه فرمود : * ( « أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الأَوَّلِينَ » ) * كلمه « ام » در اين آيه و آيه بعدى منقطعه و در معناى اضراب است ، معنايش اين است كه : نه ، بلكه اينطور نيست . آيا اگر چيزى براى ايشان نازل شود كه در زمان پدران ايشان نازل نشده بود به صرف اين جهت بايد آن را انكار كنند و از آن احتراز جويند ؟ . و نو ظهور بودن چيزى هر چند مستلزم باطل بودن آن چيز نيست ، و چنين قاعده كلى در بين نداريم ، كه هر چيز بى سابقه اى باطل و غير حق باشد ، ليكن رسالت الهى از آنجايى كه غرضش هدايت است ، اگر حق و صحيح باشد بايد در حق همه صحيح باشد ، پس اگر به سوى بشرهاى اوليه رسالتى نيامده باشد ، خود دليل قاطعى است بر اينكه در بشر حاضر همچنين رسالتى باطل است . * ( « أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَه مُنْكِرُونَ » ) * مراد از « معرفت رسول » معرفت به حسب و نسب و خلاصه به سجاياى روحى و ملكات نفسى او است - اعم از آن ملكاتى كه كسب كرده يا آن ملكاتى كه از اعقاب خود به ارث برده - تا بدانند كه آنچه مىگويد و ادعا مىكند صادق است ، و خودش هم بدان ايمان دارد و از نزد خدا مؤيد است . قريش رسول خدا را به اين خصوصيات مىشناختند و سوابق حال او را داشتند كه كودكى بود يتيم كه پدر و مادر خود را در كودكى از دست داده بود و در هيچ مكتبى درس نخوانده و از هيچ مؤدبى ادب نياموخته و هيچ كس در تربيت او دخالت نداشته و تا آن روز احدى از او كار زشتى نديده و عملى كه طبع سليم و عقل سالم آن را قبيح بداند انجام نداده نه به ملك كسى طمع كرده و نه حرص بر مالى داشته و نه حرصى به جاه از خود نشان داده . خوب ، وقتى چنين كسى مردم را به سوى فلاح و سعادتشان دعوت نمود و به آنچه از معارف كه عقل در برابرش زانو مىزند ، و به شريعتى و كتابى كه عقلها را خيره مىسازد ، دعوت مىكند ، بايد او را بپذيرند . آرى ، قريش رسول خدا ( ص ) را با همه خصوصيات معجزه آسايش شناخته بودند ، و اگر او را نشناخته بودند باز در اعراض از دين او و استنكاف از ايمان به او عذرى داشتند ، چون معناى اينكه او را بدين اوصاف نشناخته باشند ، اين است كه او را با اوصافى ضد آن شناخته باشند ، يا اوصاف نيك مذكور را در وى احراز نكرده باشند كه در اين چند صورت البته معذور بودند ، چون سپردن زمام امور و خلاصه تسليم شدند در برابر چنين كسى